ديگر روزه دارد تا تمامى ده روز باشد . اينست كه گفت
تِلْكَ عَشَرَةٌ كامِلَةٌ
- اين عشرة كامله بسطى است ، در سخن مانند تأكيد هر چند كه از آن بى نيازيست ، چنانك جاى ديگر گفت
« وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ »
و نبشتن خود بدست راست بود ، و كذلك قوله
ذلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْواهِكُمْ
و سخن خود بدهن بود ، و قال تعالى
يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً
و خوردن در شكم بود . آن گه بيان كرد كه اين حكم نه هر كسى راست ، كه قومى را مخصوص است : يعنى ايشان كه نه مكيان باشند ، و نه ايشان كه از مكه فرود از مسافت قطع نشينند ، بلكه غريبانراست از اهل آفاق كه آنجا فرود آيند .
ثمّ حذرهم شدة عذابه لو ضيّعوا ما امرهم و تركوا ما فرض عليهم - فقال سبحانه :
وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ
.
الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ
الآية . . . اى - وقت الحج اشهر معروفات ، ميگويد وقت حج ماههايى است معروف ، و آن شوال است و ذو القعده و نه روز از ذى الحجه - و شب نحر تا بوقت بام ، اين مذهب شافعى است ، و بمذهب بو حنيفه ده روز است از ذو الحجة كه روز نحر در شمار آرد ، و بمذهب مالك ماه ذى الحجة تا به آخر از اشهر الحج است ، و هر كه بيرون ازين روزگار احرام گيرد آن احرام عمره را باشد نه حج را بمذهب شافعى و احمد و اسحاق و اوزاعى ، و بمذهب مالك و بو حنيفه به حج منعقد شود ، اما مكروه دارند .
فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ
- فرض در قرآن بر چهار وجه است : بمعنى - بيان - چنانك اللَّه گفت :
قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمانِكُمْ
يعنى - قد بين لكم كفارة ايمانكم ، جاى ديگر گفت -
سُورَةٌ أَنْزَلْناها وَ فَرَضْناها
يعنى و بينّاها . وجه دوم فرض بمعنى - احلّ - و ذلك فى قوله :
ما كانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ
اى احلّ اللَّه له . وجه سيم فرض بمعنى - انزل - و ذلك فى قوله :
إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ
اى انزله . وجه چهارم فرض بمعنى اوجب - و ذلك فى قوله :
فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ
اى اوجبتم على انفسكم ، جاى ديگر گفت :
قَدْ عَلِمْنا ما فَرَضْنا