ملك اللَّه ، از روى اشارت بر مذاق خداوندان معرفت باء بسم اللَّه اشارت دارد ببهاء احديت ، سين بسناء صمديت ، ميم بملك آلهيّت . بهاء او قيمومى ، و سناء او ديمومى ، و ملك او سرمدى . بهاء او قديم و سناء او كريم و ملك او عظيم . بهاء او باجلال ، و سناء او با جمال ، و ملك او بى زوال . بهاء او دل ربا ، و سناء او مهر فزا ، و ملك او بى فنا .
اى پيشرو از هر چه بخوبيست جلالت * اى دور شده آفت نقصان ز كمالت
زهره بنشاط آيد چون يافت سماعت * خورشيد بر شك آيد چون ديد جمالت
الباء برّه باوليائه ، و السّين سرّه مع اصفيائه و الميم منّه على اهل ولائه . باء برّ او بر بندگان او ، سين سرّ او با دوستان او ، ميم منّت او بر مشتاقان او . اگر نه برّ او بودى رهى را چه جاى تعبيه سرّ او بودى ، و رنه منّت او بودى رهى را چه جاى وصل او بودى ، رهى را بر درگاه جلال چه محل بودى . و رنه مهر ازل بودى رهى آشنا لم يزل چون بودى ؟
آب و گل را زهرهء مهر تو كى بودى اگر * هم بلطف خود نكردى در ازلشان اختيار
مهر ذات تست الهى دوستان را اعتقاد * ياد وصف تست يا رب غمگنان را غمگسار
ما طابت الدنيا الّا باسمه و ما طابت العقبى الّا بعفوه و ما طابت الجنة الا برؤيته .
در دنيا اگر نه پيغام و نام اللَّه بودى رهى را چه جاى منزل بودى ، در عقبى اگر نه عفو و كرمش بودى كار رهى مشكل بودى ، در بهشت اگر نه ديدار دل افروز بودى شادى درويش بچه بودى ؟ يكى از پيران طريقت گفت الهى بنشان تو بينندگانيم ، بشناخت تو زندگانيم ، بنام تو آبادانيم ، به ياد تو شادانيم ، بيافت تو نازانيم ، مست مهر از جام تو مائيم ، صيد عشق در دام تو مائيم .
زنجير معنبر تو دام دل ماست * عنبر ز نسيم تو غلام دل ماست
در عشق تو چون خطبه بنام دل ماست * گويى كه همه جهان بكام دل ماست
بسم اللَّه - گفتهاند كه اسم از سمت گرفتهاند و سمت داغ است ، يعنى گوينده بسم اللَّه دارندهء آن رقم و نشان كردهء آن داغ است .