دارند ، در مكتبهاى فكرى ميان انسانها اختلاف وجود دارد . جهانبينى عدهاى از انسانها بر اين اساس استوار است كه زندگانى در اين جهان را لغو و بيهوده مىدانند . زندگانى دنيا را پوچ و بدون فايده مىبينند و به همين دليل دست به خود كشى مىزنند . در كشورهاى اروپايى خودكشىهايى زياد صورت مىگيرد ؛ يك وقتى آمار خود كشىها در آلمان را ، در بعضى از كتابها و روزنامهها مىخواندم ، واقعاً وحشتناك بود . اگر انسان جهانبينى درست نداشته باشد ، زندگى برايش پوچ و بىمعنا مىشود . بقول شاعر بيدين :
خلقت من در جهان يك وصله ى ناجور بود * من كه خود راضى به اين خلقت نبودم زور بود
خلق از من در عذاب و من خود از اخلاق خويش * از عذاب خلق و من يارب چهات منظور بود
اختلاف در جهانبينى
خطاب به خدا مىگويد : خلقت من در اين جهان بىخود و بىفايده بود ، من به خلقت خود راضى نبودم ؛ ولى به زور مرا خلق نمودى . حالا كه مرا خلق كردى ، مردم از دست من به عذاب هستند ، من نيز از اخلاق بد خود رنج مىكشم . پروردگارا ! ! تو از عذاب خلق توسط من و از عذاب من توسط اخلاق خودم چه منظور داشتى ؟ ! اين شاعر راست مىگويد ؛ براى اينكه جهانبينى او از روح تاريك و كثيف بيرون شده است . روح او