زآتش وادى ايمن نه منم خرم و بس * موسى آنجا به اميد قبسى مى آيد
كس ندانست كه منزلگه معشوق كجاست * اين قدرهست كه بانگ جرسى مى آيد
دوست را گرسر پرسيدن بيمارغم است * گوبيا خوش كه هنوزش نفسى مى آيد
* * *
مژده وصل تو كو كز سرجان برخيزم * طاير قدسم و از دام جهان برخيزم
به ولاى تو كه گر بنده خويشم خوانى * از سر خواجه گى كون ومكان برخيزم
برسر تربت من با مى و مطرب بنشين * تا به بويت ز لحد رقص كنان برخيزم
گرچه پيرم توشبى تنگ درآغوشم گير * تا سحرگاه ز كنار تو جوان برخيزم
* * *
مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو * يادم از كشته خويش آمد و هنگام درو
گفتم اى بخت بخسبيدى وخورشيددميد * گفت با اين همه از سابقه نوميد مشو
گر روى پاك و مجرد چو مسيحا به فلك * ازچراغ تو به خورشيد رسد صد پرتو
تكيه بر اختر شبگرد مكن كاين عيار * تاج كاووس ربود و كمر كيخسرو
آسمان گومفروش اين عظمت كاندرعشق * خرمن مه به جَوى ، خوشه پروين بدوجو
آتش زهد ورياخرمن دين خواهدسوخت * حافظ اين خرقه پشمينه بينداز و برو
64 . اوج عرفان حافظ
فاش و ميگويم و از گفته خود دلشادم * بنده عشقم و از هر دوجهان آزادم
طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق * كه درين دامگه حادثه چون افتادم
من ملك بودم و فردوس برين جايم بود * آدم آورد درين دير خراب آبادم
سايه طوبى و دلجويى حور و لب حوض * به هواى سر كوى تو برفت از يادم
نيست بر لوح دلم جز الف قامت دوست * چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم