جعفر صادق از اين جهت نابغه بود كه عقلش چيز هايى را ادراك مى كرد كه ديگران قادر به ادراكش نبودند و چشمش چيز هايى را مى ديد كه ديگران نمىتوانستند ببينند .
كسانى هستند كه مى گويند تمام دانستنى ها در شعور باطنى هر كس هست ، ولى بين شعور ظاهرى افراد و شعور باطنى آنها يك حجاب ضخيم وجود دارد كه مانع از اين است كه افراد بتوانند عرصه نامحدود شعور باطنى خود را ببينند و از معلوماتى كه در آن جا هست استفاده نمايند ، و تفاوت يك نابغه با افراد عادى اين است كه او به عرصه نامحدود شعور باطنى خود راه دارد و از معلوماتى كه در آنجا هست استفاده مىكند .
برگسون « 1 » مى گفت كه يك اتم ، به همان دليل كه از آغاز پيدايش خلقت يا از آغاز پيدايش كره زمين وجود داشته داراى تمام معلومات جهان است ، به طريق اولى سلول هاى جاندار بدن انسان از تمام معلومات و تاريخ دنيا از روز به وجود آمدن سلول جاندار تا امروز آگاه مىباشد .
آنچه ديگران مى گفتند كه راه يافتن به عرصه نامحدود شعور باطنى مىباشد ،
هامش
( 1 ) - « هانرى برگسون » فيلسوف فرانسوى كه در سال 1941 ميلادى در سن هشتاد و يك سالگى زندگى را بدرود گفت ، در حكمت دو نظريه ابراز كرد يكى نظريه « الان ويتال » يعنى « جهش حياتى » و ديگرى نظريه « استنباط زمان از روى توالى وقايع » . در مورد نظريه اول مى گفت آدمى همه چيز را به وسيله فكر مى فهمد اما اگر « جهش حياتى » نباشد با فكر نخواهد توانست چيزى بفهمد ، و فرق نوابغ با ديگران اين است كه « جهش حياتى » آنها قوى مى باشد . در مورد نظريه دوم مى گفت زمان نه قابل احساس است نه قابل اندازه گيرى و فقط از روى توالى وقايع مى توان به گذشتن زمان پى برد ، و اگر وقايع ، توالى نداشته باشد نمى توان زمان را ادراك كرد ، و به همين جهت وقتى انسان زندگى را بدرود گفت چون ديگر براى او توالى وقايع وجود ندارد يك ثانيه و يك مليون سال برايش ( اگر احساس داشته باشد ) مساوى است . معرفى كردن فلسفه برگسون در اين مختصر نمى گنجد و او از فيلسوفانى است كه در افكار فلسفى نيمه اول قرن بيستم اثر گذاشت . ( مترجم كتاب مغز متفكر جهان شيعه ) .