تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رنگارنگ يا كشكول درويشى (فارسى) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
. . . . . . . . . . . .
اين سبزه كه خوش حالى امروزى ما است از چشم و سر و تن ديروزى ما است * زيبايى امروزيى سيمين بدنان در روز ديگر منظره نفرت ما است
. . . . . .
فى الحال كه شاخ عمر پربار است * بر دار كه فرصتت وفادار است بر صقعه حق بران در اوقات فراغ * زيرا كه زمان ما بسى غدار است
. . . . . .
آژنگ مكن جبين ز غم هاى زمان * در دفتر روزگار نوميدى مخوان آخر برسى به ساحل فوز و مراد * درمتن شكست قصد وهدف است نهان
. . . . . .
ازخود برهان « خودت » كه خود دانى * از تنگى عرصه رو به او آيى از قيد تعلق بشكن آنچه توانى * تا تحفه آزادى محان آرى

فى مدحه ( ص )

أيهاالمبعوث من حق قديم * أيهاالموصوف بالحق العظيم أيهاالمقصود من خلق النفوس * يا أيهاالمنصوب من فوق الرؤوس حلقه ممكن زنازت در قوام * نقص حادث از كمالت در لثام اى رئيس ما سوى مجلاى حق * واسطى اندر ميان خلق و حق گردى از خاك رهت از نازنين * سرمه چشمان قلب عاشقين هم خليل و هم كليم و هم مسيح * تحت فرمان كمالت اى مديح افتخار انبيا و مرسلين * پيشواى لشكر كر و بيين