لطيفه در كابل
مردى از خدا خواست گره كارش گشوده شود ، اتفاقا كيسهاى كه در آن آرد را گذاشته بود باز شد و آرد ها ريخت و ضايع شد ، مرد ده نشين ناراحت شد به خدا عرض كرد :
سال ها نرد خدايى باختى * اين گره از آن گره ناشناختى
. . . . . .
حسن يوسف دم عيسى يد بيضاء دارى * آنچه خوبان همه دارند تو تنها دارى
خورشيد ناچيز
خورشيد ما يكى از كوچكترين خورشيد هاى كهكشان ما ، و يكى از ريزترين ستارگان ، يك مليارد كهكشان است كه بشر توانسته است از آن ها عكس بگيرد ، ولى امروزى ها مى گويند 125 ميليارد كهكشان وجود دارد و بعضى ها بيشتر مى گويند .
0000
آمد بر من كيى ؟ يار ، كى ، وقت سحر * ترسنده ، زكيى ؟ ز خصم ، خصمش كيى ؟ پدر
دادمش دو بوسه ، بر كجا ؟ بر لب تر * لب بد ؟ نه چه بود ؟ عقيق چون بد چو شكر ؟
( رودكى )
حسد عشق :
در وصلم و مى ميرم از اين فكر كه آيا * دست هوس كيست در آغوش خيالش
تقوى
ظاهر قوله تعالى حكاية عن هابيل :
« إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ »
اشتراط قبول العمل