بسيوف الهند تعلو هامهم * تبرد الغيظ ويشفين العلل
اكنون از اين اشعار مى توان فهميد كه كدام يك را يزيد تمثيل آورده است و كدام را خود انشا كرده يا به اندك بينونتى قرائت كرده ، و هم در آنجا نقل كرده كه چون سرهاى شهدا را نزد يزيد پليد آوردند بانگ غرابى گوشزد او گشت ، اين شعرِ كفر را كه بر او سجلّى بود انشا كرد :
لمّا بدت تلك الرّؤس واشرقت * تلك الشّموس على رُبى جيرون
صاح الغراب فقلت صح اولا تصح * فلقد قضيت من النّبى ديونى
و چون بانگ غراب را بر وى نابهنگام افتاد به حكم تطير دلالت بر زوال ملك مى كرد و به دو شعر از اشعار زبعرى متمثل شد و غراب را مخاطب ساخت :
يا غراب البين ما شئت فقل * إنّما تندب أمراً قد فعل
كلّ ملك و نعيم زائل * و بنات الدّهر يلعبن بكل
( منتهى الآمال ، ج 1 / 649 )