بلى اقرار به نادانى كمى سخت است ، ولى اهل علم بايد از همه مهمتر دين خود را حفظ كنند ولو آبروىشان بريزد و ثانياً بايد متوجه باشند كه عزت و ذلت از جانب خداوند است ، و بهترين عزت در ترك معصيت و انجام وظيفه است .
واقعاً كه اين مورد يكى از امتحانات سخت الهى است كه غالباً اهل علم دينى به آن آزمايش مىشوند ، و بايد دقيقاً متوجه حال خود باشند تا به فضل خدا از فسق بزرگ نجات يابند .
دو قصه قابل استفاده :
از يكى از علماى سنى نقل شده كه كتاب بزرگى در مسائل و احكام بيع نوشته بود و فكر مىكرد كه همه فروض بيع را نوشته و كسى بالاتر از او در باب بيع وجود ندارد ، او مىگويد روزى دو نفر دهاتى كه در بيع اختلاف داشتند نزد من براى قضاوت آمدند ، وقتى مسأله را طرح كردند ، هر چه فكر كردم با تمام معلومات وسيعى حكم آن را نفهميدم ، بالاخره به آن دو متخاصم گفتم من حكم مسأله شما را نمىدانم نزد عالم ديگرى برويد . يكى از دهاتىها گفت پس چرا نام خود را عالم گذاشتهاى كه حكم يك نزاع كوچك ما را نمىدانى ، گفتم همين نگارنده بر تقواى اين دانشمند آفرين مىفرستد ، ندانستن چند مسأله از فضل او كم نمىكند و اعتراف او به ندانستن حاكى از كمال اوست .
استاد ما ( ره ) از استاد خود آيت الله قمى نقل مىكرد كه روزى در محضر جمعى از اطرافيان ، كسى از او مسألهاى سؤال كرد ، ايشان پس از تأمّلى گفت نمىدانم ، يكى از اطرافيان كه اعتراف به ندانستن يك مجتهد را بسيار سخت مىدانست ، گفت يعنى جواب سؤال شما به ياد آقا نمانده است ، آن دانشمند بزرگ به او گفت چرا دروغ مىگوييد من كى گفتم از يادم رفته ، من گفتم بلد نيستم و از اول متوجه اين مسأله نبودهام ، نه اين كه من از اول آن را مىدانستم و بعد فراموش كردهام !
بلى علماى بزرگ ، حق علم را مىدانند و آن را احترام مىكنند .
رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنيم * سرّ حق با ورق شعبده ملحق نكنيم
فى صحيح ابى عبيدة الحذاء عن الصادق ( ع ) :
« من افتى الناس به غير علم و لا هدى لعنته ملائكة الرحمة و ملائكة العذاب و لحقه وزر من عمل بفتياء » .
وفى رواية مفضل عنه ( ع ) :
« انهاك عن خصلتين فيهما هلاك الرجال : انهاك ان تدين الله بالباطل و تفتى الناس بما لا تعلم » .