در مغرب و فرهنگ مادى آن ، به جاى حاكميت خدا ، حاكميت و خودمحورى مردم قرار گرفته و همه شئونات زندگانى آنان توسط آراى خود آنان كه نه همه مصالح خود را عميقا درك مىكنند و نه روانشناسى و اقتضاى فطرت آدمى را مىفهمند و نه به عدالت اجتماعى براى همه انسانها ارزشى قايلند و نه از روح مجرد آدمى تصويرى درست ، دارند ترسيم مىشود . و دستورات عالى دينى و اخلاقيات آن را همانند سحر و جادو و خرافات مىدانند . اين فرهنگ لوازم فاسد زيادى دارد كه به پارهاى از آنها اشاره مىشود .
1 - اساس كار افراد در اين فرهنگ بر خودمحورى است كه هر كس منافع خود را مىخواهد كارى كه براى فرد فايده و لذت داشته باشد به سوى آن مىشتابد و لو منجر به زيان زياد ديگران گردد ، و فرار از قوانين وضعى راههاى مختلفى دارد كه به آسانى از آنها ممكن مىگردد . مىبينيد ورود مواد مخدر و استعمال آن ممنوع است ولى سالانه صدها تن مواد مخدر به دنياى غرب سرازير مىشود ، تعدى بر ديگران ممنوع ، ولى روزانه صدها بار ، يكى بر ديگرى تجاوز مىكند و هكذا .
دين و زندگانى (فارسى) — صفحة 176
مساهمون: الشيخ محمد آصف المحسني
ص١٧٦