زمين و آسمان است دست برنمىداردم . فرعون زن خود را دوست داشت ، رفت به مادر زنش گفت : دختر خود را نصيحت كن ، او ديوانه شدهاست ! با وجود من ، به خداى ديگر ايمان آورده است .
مادرش آمد ، گفت دخترم ديوانه شدهاى ؟ چرا دست از خداى ديگر برنمىدارى ؟ هرچه نصيحت كرد ، او قبول نكرد ، در جواب گفت : مادر ! من به خداى واحد و يگانه ايمان دارم و به هيچ وجه از او نمىگذرم ، در تاريخ دارد كه دست و پاى آن زن مجلله را به زنجير بست و آنقدر شكنجه كرد كه جان را به جان آفرين تسليم نمود ، در همان لحظات آخر عمر صدا زد ؛
« رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَ نَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ »
« 1 » نگفت ، خدايا خانه مجلل ، طلا و جواهرات را از دست دادم ، چنين چيزى نگفت ! قرآن بعد از هزاران سال براى پيغمبراكرم صلى الله عليه وآله و سلم صحبت مىكند و مىفرمايد : او صدا زد ،
« رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَ نَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ »
خدايا ! يك خانه در بهشت در نزد خودت برايم فراهم كن و مرا از فرعون و عمل زشت او نجات بده . اين چهار زن بهكمال رسيدهاند ، يكى از آنان خديجه بود ، او زن بسيار مجللهى بود ، بنا به نقلى بعضى اوقات جبرئيل بر پيغمبراكرم صلى الله عليه وآله و سلم نازل مىشد ، مىگفت : يا رسول الله ، خدا
هامش
( 1 ) - تحريم / آيه 11