مؤمن مرگ را خروج از زندان جسم مىداند او قبر را دروازه فضاى وسيع عالم برزخ مىداند و حتى كار جماعتى به جايى مىرسد كه مرگ ايدهآل آنها شده و آن را آرزو مىكند . حافظ مىگويد :
خرم آن روز كزين منزل ويران بروم * راحت جان طلبم از پى جانان بروم
دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت * رخت بربندم و تا ملك سليمان بروم
به هوادارى او ذره صفت رقص كنان * تا بسر منزل خورشيد درخشان بروم
« سعدى اعلام مىدارد »
شب رحلت هم از بستر روم تا قصر حورالعين * اگر در وقت جان دادن تو باشى شمع بالينم
آرى مرگ ، رفتن به مهمانخانه دوست است كه به دعوت او مىرود قرآن مىرود
( يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي )
اى نفس با وقار و آرامش به سوى پروردگارت برگردد در حالى كه تو از خدا راضى هستى و خدا از تو راضى هست باز هم مىگويد : گمان مكن آنانى را كه در راه خدا كشته شدهاند مردهگانند ، بلكه زنده هستند و پيش پروردگارشان روزى مىخورند .