مردم ز بند ظلم و غم آزاد مىشدند * گردنكشان جامعه بودند رام ما
روزى كه غرب بىخبر از علم و فضل بود * بود تكيه گاه صنعت و دانش مقام ما
در نزد اهل صنعت و علم و كمال و فضل * همواره بود عزت ما احتشام ما
دادند مسلمين به جهان امتحان خويش * اى مدعى ببند لب از اتهام ما
دانى چرا كه بنده بيگانگان شديم * رفت آن جلال و شوكت و آن احتشام ما
آيينه وفاق گرفت از نفاق زنگ * با سنگ ظلم و جور شكست جام ما
سست عنصرى و تنبلى و عيش و نوش بود * كردند كم ز عزت ما تلخ كام ما
گر توبه كرده باز به قرآن عمل كنيم * عزت بگيرد از كف ذلت زمام ما
آنگه خوش است منتظر منتظر شويم * گردد به دور حق عمل ما كلام ما
فوايد دين در زندگانى (فارسى) — صفحة 104
مساهمون: الشيخ محمد آصف المحسني
ص١٠٤