مىپرد ، از اين گل به آن گل مىپرد و از خوشحالى آواز مىخواند . بقول شاعر كه مىگويد :
حجاب چهره جان مىشود غبار تنم * خوشا دمى كه از اين چهره پرده برفكنم
چنين قفس نه سزاى چو من خوش الحانيست * روم به گلشن رضوان كه مرغ آن چمنم
عيان نشد كه چرا آمدم كجا بودم * دريغ و درد كه غافل ز كار خويشتنم
چگونه طوف كنم در فضاى عالم قدس * كه در سراچه تركيب تخته بند تنم
مرا كه منزل خود است مسكن و مأوى * چرا بهكوى خراباتيان بود وطنم
انسان خوشحال است كه از زندان نفس آزاد مىشود ، خود را در فضاى ملكوتى مىبيند ، مرگ براى كفار فنا و نابودى ، درد ، عذاب و عقاب است ؛ اما براى مؤمنين سر آغاز يك زندگى دائمى كه هيچ فنا و نابودى آن را تهديد نمىكند ، اينها خيلى خبرهاى خوشى است كه انبياء عليهم السلام ، به مردم مژده دادهاند ، از طرف ديگر انبياء مردم را انذار مىكردند و از عواقب عملهاى ناپسندشان بيم مىدادند .