كمال نهائى به حكم وجدان و عقل او و به حكم آدميت آدمى لازم و ضرورى مى باشد . « 1 »
ثالثاً : در زندگى ما هزاران نعمتهاى مادى و معنوى محسوس و ملموس است كه محصول زحمت و تلاش ما نيست ، بلكه مخلوق اراده يك موجود ديگرى است ، و حتى وجود ما و حيات ما نيز از اوست .
آيا بفرمان عقل و خرد و وجدان نبايد ( او ) را بشناسيم تا أقلّاً تشكرى از ( او ) نموده باشيم .
آيا رفتار ما در برابر والدين و اقارب و دوستانى كه به ما كمك جزئى كرده اند محبّت آميز و متواضعانه و مؤدّبانه نيست ؟
پس چرا نسبت به ( او ) كه تمام نعمتها به دومنتهى مىشود و حتى احساسات پدر و مادر و عواطف آنان به اولادشان نيز از اوست بى تفاوت بمانيم ؟ بلى وظيفه عقلى ما است كه ( او ) را
هامش
( 1 ) - بلى هر معلول به علت خود رابطه ذاتى دارد ، و لذا روح هميشه مشتاق علل و اسباب خود است .بشنو از نى كين حكايت مىكند * و از جدائيها شكايت مىكند .