يا رَسولَ اللَهِ ! الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذى أظْهَرَ الدّينَ ( الَّذى ) اخْتارَهُ لِنَفْسِهِ لِتَمَسَّنى رَحْمَتُكَ يا مُحَمَّدُ ؛ إنّى امْرَأَةٌ مُؤْمِنَةٌ بِاللَهِ مُصَدِّقَةٌ !
« اى رسول خدا ! سپاس مختصّ خداوند است ، آنكه دينى را كه براى خودش اختيار نمود ظاهر كرد ؛ براى آنكه رحمت تو اى محمّد به من برسد ! من زنى هستم كه به خدا ايمان آوردهام و تصديق وى را نمودهام . »
در اين حال نقاب را از چهره خود كنار زد و گفت : من هند دختر عتبه هستم .
رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم گفت : مَرْحَبًا بِكِ ! « آفرين بر تو ، خوش آمدى ! »
هند گفت : سوگند به خدا اى رسول خدا من در حالى بودم كه دوست داشتم در روى زمين ، افرادى ذليلتر و خوارتر از اهل خيمه تو و اهل تو نباشند ، و اينك حالم اينطور است كه دوست دارم در روى زمين افرادى عزيزتر و گرامىتر از اهل اين خيمه و اين اهل بيت نباشند .
رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود : و بر اين ، همچنين زيادتر ! ( يعنى براى اسلام و ايمان اين مقدار كفايت نميكند و بايد بيش از اين ، اعتراف نمائى ! )
سپس رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم براى آنها قرائت قرآن نمود ، و آنها بيعت كردند ( و بر اساس آن شرائط ، اسلامشان را پذيرفت ) .
از ميان آنها هند گفت : نُماسِحُكَ ؟ « اى رسول خدا ما براى بيعت بايد
هامش
احد شكم حضرت حمزه سيّد الشّهداء عليه السّلام را دريد و جگر او را بيرون كشيد ، و قطعه قطعه نموده گلوبند ساخت و به گردن آويخت ، و جگر را جويد ، و اعضاى حضرت را بريد و مُثْله كرد . پدرش : عتبه و عمويش : شَيْبَه و پسرش : حَنْظَلَه در جنگ بدر كشته شدند ، عداوت عجيبى با رسول خدا داشت . و رسول خدا در روز فتح مكّه خون او را هدَر ساخت ولى اسلام آورده و رسول خدا اسلام او را پذيرفت و از خون او گذشت . صلَّى اللهُ عَليكَ يا رَسولَ اللهِ و علَى أهلِ بَيتِك الطّاهِرين .