عظمت و تقدّم علوم اسلامى بر علوم امروزى
اشكال دوّم آنست كه : صاحب مقاله ، فلسفهء قديم را منزوى و منعزل ديده ، و فلسفهء جديد را ناسخ آن دانسته ، و راهگشاى سعادت بشر به شاهراه ترقّى و تكامل توصيف كرده است .
ما قبل از بحث و ورود در متن مسأله ، و غور و بررسى در مواضع خطا و مواقع اشتباه اين عبارات ، ناگزيريم بدين نكته توجّه كنيم :
استعمال لفظ « قديم » و « جديد » از حربههاى استعمار است
لفظ قديم و لفظ جديد را كه بر سر فلسفه و يا هر علمى و يا دينى و مكتبهاى و مدرسهاى در مىآورند ، با گام اوّل خواستهاند فاتحه قديم را بخوانند ، و شنونده را در اين موطن جديد ، هر چه باشد وارد كنند .
و اين از مهمترين و رساترين حربههاى استعمار است كه : در وهله اوّل ميخواهد به عنوان قديم و قدمت كه متضمّن معناى كهنگى و پارگى و فرسودگى است ، با استعمال اين لغت ، آن معنى و محتوا را چنان در ذهن شنونده بزند و بكوبد ، كه تا أبد آن را فراموش كرده و در زير خاك نسيان دفن كند ، و هرگز اشتهاى حتّى رؤيت خارجى و تماشاى منظر ظاهرى از آن را هم در سر خود نپرورد .
وقتى ميبينيم : مدارس را به قديم و جديد ، يعنى به مدارس طلّاب علوم