ءَالَ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ السَّلامُ . وَ لَعَمْرى ما لِا حَدٍ مِنَ الانْصارِ وَ لا لِقُرَيْشٍ وَ لا لِا حَدٍ مِنَ الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ فِى الْخِلافَةِ حَقٌّ مَعَ عَلىٍّ عَلَيْهِ السَّلامُ وَ وُلْدِهِ مِنْ بَعْدِه .
« در اينحال قريش به سقيفه آمدند ، و با دليل و حجّتى كه از براى علىّ و أهل بيت او عليهم السّلام بود با ما مخاصمه و احتجاج كردند ، و با حقّ او و قرابت او با ما استدلال كردند ؛ و عليه ما اقامه حجّت كردند . بنابراين حضور و شتاب قريش در سقيفه براى اين بود كه به انصار ظلم كنند ، و به آل محمّد عليهم السّلام ظلم كنند .
و بجان خودم سوگند كه با وجود على عليه السّلام و اولادش پس از وى ، نه براى هيچيك از انصار و نه براى قريش و نه براى احدى از عرب و عجم در امر خلافت حقّى نيست . »
معاويه به غضب آمد و گفت : اى پسر سعد ! اين مطالب را از چه كسى گرفتهاى ؟ ! و از كه روايت كردهاى ؟ ! و از كه شنيدهاى ؟ ! آيا پدرت به تو چنين خبر داده است ، و از او فراگرفتهاى ؟ !
قيس گفت : شنيدم و فرا گرفتم از كسى كه از پدرم بهتر است ؛ و حقّش بر گردن من از پدرم عظيمتر است !
معاويه گفت : آن مرد كيست ؟ !
قيس گفت : علىُّ بنُ أبى طالب عليه السّلام ، عالم اين امّت و صدّيق اين امّت ؛ آنكه خداوند درباره او نازل فرموده :
قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ .
« 1 »
« بگو اى پيغمبر : در ميان من و ميان شما كافى است كه خداوند شاهد و گواه باشد ، و كسى كه در نزد او علم كتاب است
هامش
( 1 ) » . ذيل آيه 43 ، از سوره 13 : الرّعد