رسول الله ظاهر ميشد ، مشرق و مغرب عالم را احاطه ميكرد . ولى گاهى به صورت دِحْيه كَلْبىّ متمثّل ميشد ، در اين حال رسول خدا وى را به حقيقت جبرائيل دريافت مينمودند و سائرين او را دحيه ميپنداشتند ، در حالى كه دحيه نبود ، به مثال و صورت دحيه در انظار نظاره كنندگان متمثّل ميشد .
ابن فارض مصرى ، عارف عاليقدر ميگويد :
وَ ها دِحْيَةٌ وافى الامينُ نَبيَّنا * بِصورَتِهِ فى بَدْءِ وَحْىِ النُّبُوَّةِ ( 1 )
أ جِبْريلُ قُلْ لى : كانَ دِحْيَةَ إذْ بَد * الِمُهْدِى الْهُدَى فى هَيْئَةٍ بَشَريَّةِ ( 2 )
وَ فى عِلْمِهِ عَنْ حاضِريهِ مَزيَّةٌ * بِماهيَّةِ الْمَرْئىِّ مِنْ غَيْرِ مِرْيَةِ ( 3 )
يَرَى مَلَكًا يوحِى إلَيْهِ وَ غَيْرُهُ * يَرَى رَجُلًا يُدْعَى لَدَيْهِ بِصُحْبَةِ ( 4 )
« 1 »
1 و متوجّه باش : جبرائيل امين كه با پيغمبر ما در ابتداى وحى نبوّت ملاقات داشت ، با چهره و صورت دحيه برخورد و تلاقى داشت 2 .
تو اين حقيقت را براى من بگو : آيا جبرائيل واقعاً دحيه بود در وقتى كه در لباس و هيئت بشر براى بخشنده هدايت و فيضان دهنده دلالت و رسالت ، ظهور مىنمود 3 ! ؟
نه چنين نبود ؛ بلكه بدون شكّ و ترديد در علم و بينش پيغمبر ، به واقعيّت و ماهيّت آن شخص حاضرِ مشهود و معلوم ، از بقيّه افرادى كه نزد رسول خدا بودند ، مزيّت و برترى وجود داشت كه
هامش
( 1 ) « ديوان ابن فارض » تائيّه كبرى ، ص 73 ، بيت 280 تا 283