كه رَبِّ ، عين نداى او بوده است . )
و نيز از أمثلهء مجاز گفتار خداوند تعالى است :
وَ كَمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها
« 1 » در جاى أرَدْنا هَلاكَها ؛ يعنى : « چه بسيار از قريههائى كه ما ايشان را هلاك نموديم » در جاى اينكه بگويد : ما ارادهء هلاك آنها را نموديم . به قرينهء اينكه سپس ميگويد :
فَجاءَها بَأْسُنا
« پس بأس ما بدانها رسيد » زيرا بأس همان معناى هلاك كردن است .
و همچنين از أمثلهء مجاز گفتار خداوند تعالى است :
وَ حَرامٌ عَلى قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها
« 2 » در جاى أرَدْنا هَلاكَها يعنى : « ممتنع است بر قريهاى كه ما آنان را هلاك كرديم » در جاى اينكه بگويد : ما ارادهء هلاكت ايشان را كرديم . به قرينهء اينكه پس از آن ميگويد :
أَنَّهُمْ لا يَرْجِعُونَ
« كه ايشان بازگشت كنند » يعنى از معاصى و گناهان خود دست بردارند ، به علّت خِذْلان .
و از همين قبيل است :
ما آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها أَ فَهُمْ يُؤْمِنُونَ .
« 3 »
« پيش از اين گروهِ كفّار ، هيچيك از مردمان قريههائى كه ما ايشان را هلاك كرديم ايمان نياوردند . بنابراين آيا اينها ايمان ميآورند ؟ »
يعنى ما ارادهء هلاكتشان را نموديم . زيرا معناى آيه اينست : هيچيك از اهالى قريههائى را كه ما ارادهء هلاكتشان را نموديم ، ايمان نياوردند ، پس آيا مىشود كه اينها ايمان بياورند ؟ !
و چقدر نظم و سياق اين گفتار بر اراده و وعيد به اهلاك آنها ، دلالت مهمّى دارد
هامش
( 1 ) ! صدر آيه 4 ، از سورهء 7 : الاعراف
( 2 ) صدر آيه 95 ، از سورهء 21 : الانبيآء
( 3 ) آيه 6 ، از سورهء 21 : الانبيآء