خدا ميدانيم ، و حضرت رسول « مُصَدِّقًا لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ الانْجيل » « 1 » بوده است ؛ ولى همانطور كه اديان مطابق سير تكاملى بشر پيش رفتهاند ، بشر هم بايستى تبعيّت از سير تكاملى انبياء كرده باشد .
بسيارى از ايرادهائى كه انتقاد كنندگان به مذاهب ميگيرند ، يا در نتيجه تحريف مذهب حضرت مسيح است كه در اثر طول زمان و فقدان نسخه اصلى « انجيل » حاصل شده است ؛ و يا بواسطه وجود نواقص و عدم تناسبهائى مىباشد كه جواب آنها به وجه كامل در اسلام داده شده است .
اگر مخالفين دين ، تحقيق كافى در اسلام كرده بودند ، و اگر اروپائيان به تناسب سائر شؤون تكامل يافته خود در ديانت نيز دست از كهنه پرستى برداشته ، متجدّد و مسلمان شده بودند ، مسلّماً طرز انتقادها جور ديگر ميشد ، و مسلّماً دنيا غير از اين كه هست ميبود . « 2 »
اين كلام گفتارى است استوار . تاريخ مشروطيّت و وقايع پس از آن تا ابتداى انقلاب اسلامى و تشكيل حكومت اسلام كاملًا در دست است كه جز سيطره فرهنگى و نظامى و سياسى و اقتصادى بىمحتواى غرب بر اسلام چيزى دگر نبوده است . روشنفكرانى كه مجذوب اروپا بودند ، همان أفرادى هستند كه روابط مستقيم با آنها داشتند ؛ و اينها بودند كه آتش بيدينى را دامن ميزدهاند . نام يكايك آنها و شرح حال و روش و منهاجشان در تاريخ آمده است
هامش
( 1 ) آنچه در آيه 3 و 4 ، از سوره 3 : ءَال عمران است :نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ وَ أَنْزَلَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ * مِنْ قَبْلُ هُدىً لِلنَّاسِمىباشد ؛ و در هيچ جاى قرآن آيهاى درباره حضرت رسول اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم به عبارت : مُصَدِّقًا لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ الانْجيلِ نداريم .
( 2 ) كتاب « راه طىّ شده » طبع اوّل 1327 شمسى ، تعليقه ص 29 و 03