مترتّبهء بر آنها ، علم ثابت و دائمى و خالى از تغيير و تبديل را دارا مىباشند . در اين صورت از كلّيّات به جزئيّات ، و از علل به معلولات ، و از ملكوت اشياء به جنبههاى ملكى راه پيدا مىكنند ؛ و از بسائط به مركبّات پى مىبرند .
از انسان و حالات او ، از ملك و ملكوت او ؛ يعنى از طبيعت و نفس و روح او خبر دارند . و همچنين از آنچه موجب رشد و ارتقاء اوست به عالم قدس و حرم إلهى و مقام طهارت مطلقه ، مطّلع مىباشند .
همچنانكه از آنچه موجب كثافت و تيرگى نفس و رذالت و دنائت آنست ، و از اسباب شقاوت و آنچه ايجاب سقوط او را به أظلم العوالم مىنمايد كه همان سطح بهيميّت است ؛ اطّلاع و علم كلّى ثابت دارند .
پس تمام امور جزئيّه را از آينهء آن نفس كلّى مىبينند . و به تمام موجودات محدوده و متغيّره ، از جنبهء كلّيّت و ثبات مىنگرند ؛ و تدريج زمان و تغيير موجودات زمانيّهء متغيّره را در عالم ثبات مشاهده مىكنند .
اين علم مانند علم خدا و انبياى عظام و اوصياى گرام و اولياى ذوى المجد و ملائكهء مقرّبين است ، كه به تمام موجودات گذشته و آينده و كائنه ، علم حتمى ضرورى فعلى دارند ؛ كه به تجدّد حوادث و تكثّر موجودات ، لباس كثرت در بر نمىكند . بسيط و مجرّد و كلّى و محيط است . و هميشه به كسوت نور و تجرّد و وحدت ، مخلّع و بر قامت كلّيّت آراسته و پيراسته است .
[ كسى كه به علوم كلّيّه راه يابد معناى تبيان قرآن لكلّ شىء را مىفهمد ]
كسى كه اين علم را حائز گردد ، معناى قول خداوند تبارك و تعالى را خوب ادراك مىكند كه در قرآن مجيد مىفرمايد :
وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ .
« و ما اى پيامبر ! اين قرآن را به تدريج به سوى تو نازل كرديم كه آشكاركننده و ظاهر سازندهء هر چيز بوده باشد . » در اين صورت آدمى خوب مىفهمد كه قرآن كتابى است كه علومش كلّى