فرشتگان سماوى را دختران خدا مىگويند ) ايشان اين سخن را از روى علم و بينش نمىگويند ، نه خودشان و نه پدرانشان دانش و آگاهى نداشتهاند . و اين « 1 » سخن گزاف و سختى است كه بر زبان ميرانند ، و از دهانشان بيرون مىجهد .
ايشان نمىگويند مگر دروغ را ) .
[ خطبه نهج البلاغه در توصيف قرآن كريم ]
أمّا دربارهء بشارت مؤمنين و انذار و بيم كافرين ، آيات قرآن سرشار است .
زيرا قرآن جامعترين كتابهاست ؛ و بهترين و روشنترين راه تربيت و تكامل ، با دو بال اميد و خوفورجاء ، و رجاء و ترس است . آنان كه تنها اميد محض بودهاند ، مانند حضرت عيسى بن مريم ، و يا تنها خوف محض بودهاند مانند حضرت يحيى بن زكريا على نبيّنا و آله و عليهما الصّلاة و السّلام ، درجه و مقام جامعيّت رسول الله را نداشتهاند ؛ كه در او هم اميد و هم خوف بود . فلهذا شاگردان اين مكتب واسعتر و گستردهتر و جامعترند .
و روى همين أصل است كه حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام ، شخص فقيه را منحصر به كسى ندانسته است كه : جامع اين دو صفت بوده باشد ؛ چنان كه در نهج البلاغه آمده است :
و قال عليه السّلام : الفقيه كلّ الفقيه من لم يقنط النّاس من رحمة الله ؛ و لم يؤيسهم من روح الله ؛ و لم يؤمنهم من مكر الله . « 1 » أمير المؤمنين عليه السّلام گفت : شخص فقيه ، آن فقيهى كه تمام مراتب فقاهت را حائز باشد ؛ كسى است كه مردم را از رحمت خداوندى نوميد نگرداند ؛ و از وزش نسيم گوارا و دلنشين كه از ناحيهء عدل و كرم او بوزد ، مأيوس مكند ؛ و از مكر و انتقام خدا ايمن ننمايد .
و نيز در نهج البلاغه ، قرآن را بهار دلهاى فقها شمرده است : و ربيعا لقلوب الفقهاء . در اين صورت معلوم است كه چنين كتابى ، دلهاى فقها راستين ،
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، حكمت شمارهء 90 : و از طبع مصر با تعليقهء عبده ، ج 2 ، ص 156 .