گفت : اىكاش كسى بود تا از احوالشان اطّلاعى حاصل مىكرد ؛ و ما را از جريانشان آگاه مىساخت ! در اين هنگام پيك بشارت رسيد ، به اينكه آنان بر دشمنان پيروز شدند ؛ و بر آنها مستولى گشتند و ايشان را يا كشتند ؛ و يا مجروح نمودند ؛ و يا أسير كردند ، و اموالشان را غارت نمودند ؛ و فرزندان و عيالشان را به اسارت گرفتند .
چون سپاه در بازگشت خود به مدينه نزديك شد ؛ رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم با أصحاب خود با آنان برخورد كرد . زيد بن حارثه كه رئيس سپاه بود ، و آن حضرت به وى امارت داده بود ، وقتى كه نظرش به رسول الله افتاد ؛ از ناقهء خود پياده شد ؛ و به سوى آن حضرت آمده ؛ پاها و پس از آن دستهاى حضرت را بوسيد .
رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم نيز او را در آغوش گرفت ؛ و سرش را بوسيد .
سپس عبد الله بن رواحة از ناقهاش پياده شد ؛ و دست و پاى رسول خدا را بوسيد . و رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم وى را به سينه خود گرفت .
و پس از آن قيس بن عاصم منقرىّ پياده شد ؛ و دست و پاى رسول خدا را بوسيد ؛ و او را نيز در آغوش گرفت .
و به دنبال اينان بقيّهء سپاه پياده شدند ؛ و در برابر آن حضرت ايستاده ؛ به درود و صلوات بر او مشغول شدند . و رسول خدا پاسخ آنان را به خير داد ؛ و سپس گفت : اينك شما از أخبار خود ، و از أحوال خود با دشمنانتان به من خبر دهيد ! و همراه ايشان ، أسيران دشمن ، و ذرارى و عيالات ، و أموال آنها از طلا و نقره و از أنواع متاعها به مقدار بسيارى بود .
آنها عرض كردند : يا رسول الله ! اگر تو از جريان گزارشات ما مىدانستى ؛ تعجّبت زياد مىشد ! رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم گفت : من هيچ از اين جريان خبر نداشتم ، تا اينك جبرئيل عليه السّلام به من خبر داد . و من هيچچيزى را از كتاب
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 213
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢١٣