آن ، خواهى نخواهى به وجود مىآيد .
مؤمنين دائما در عروج و صعودند ؛ و كسانى كه إيمان به آخرت ندارند ؛ يعنى از ظاهر دنيا تجاوز نمىنمايند ؛ و عيش و لذّت را در چهارچوبهء ديوار تنگ ، و دخمهء تاريك هوى و مادّه محصور كردهاند ؛ پيوسته در نزول و هبوط .
يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ .
« 1 » ( ايشان از زندگى پست و دنىّ حيوانى ، ظاهرى را فقط ميدانند ؛ و از آخرت غافل مىباشند ) ايشان دائما صفات مثبتهء خود را از دست داده ؛ و سرمايههاى خدادادى عمر و حيات و عقل و قدرت را بالذّات متغيّر تعويض مىنمايند ؛ و پيوسته در دركات نفس و نار جهنّم و عذاب جحيم نزول دارند .
چه حجابى از اين سختتر ؟ ! و چه سدّى از اين محكمتر است ؟ ! آنها از كلمهء الله أكبر ، و از عبارت لا إله إلّا الله مىترسند ؛ و فرار مىكنند .
زيرا دوست ندارند كه : پيغمبر ، خداوند را به وحدانيّت معرّفى نمايد . هرگاه در قرآن نامى از توحيد برده مىشود ؛ و خداوند را در ذات و در صفت ، و در فعل يگانه معرفى مىكند ؛ و او را خداى فرمان ، و أمر و نهى ، و اطاعت به شمار مىآورد ؛ آنها پشت نموده ؛ و پا به فرار مىگذارند . و از اين كلمات حقّه نفرت مىورزند .
و علّت اين آنست كه : ايشان براى خود خدايانى ترتيب داده : پدر ، مادر ، شريك ، رفيق ، زن ، فرزند ، حاكم ، محكوم ، راعى ، رعيّت ، سرمايه ، تجارت ، زراعت ، و حرفه و صنعت و و و همه خدايان و أرباب آنها هستند ، ايشان چگونه مىتوانند دست از اين خدايان شسته ؛ و آنها را در خاك نسيان سپرده ؛ و دل به خداوند واحد قهّار دهند ؟ ! و از خواهشهاى نفسانى ، و آرزوهاى غير مشروع ، و آمال بنياد برانداز و ريشه كن كن بشريّت دست بردارند ؛ و بر أساس عدل و عدالت ،
هامش
( 1 ) آيهء 7 ، از سورهء 30 : روم .