2 - و تو چنين مىپندارى كه جسم كوچكى هستى ، درحالىكه بزرگترين عوالم در تو پيچيده شده ، و به وديعت نهاده شده است .
3 - و تو يگانه كتاب مبينى هستى كه : با حروفش مخفيّات و پنهانىها آشكارا مىشود .
4 - تو از خارج خودت به چيزى نيازمند نيستى ؛ كه در آنچه قلم تقدير خداوندى در عالم وجود نوشته است ؛ ترا از آن مطّلع و خبردار گرداند .
أمير المؤمنين عليه السّلام در مواضع عديده از نهج البلاغه ، و ساير خطب خود از اين حقيقت پرده برمىدارد يك جا مىفرمايد :
إنّ أولياء الله هم الّذين نظروا إلى باطن الدّنيا إذا نظر النّاس إلى ظاهرها ؛ و اشتغلوا بأجلها إذا اشتغل النّاس بعاجلها .
فأما توامنها ما خشوا أن يميتهم ؛ و تركوا منها ما علموا أنّه سيتركهم ؛ و رأوا استكثار غيرهم منها استقلالا ؛ و دركهم لها فوتا .
أعداء ما سالم النّاس ؛ و سلم ما عادى النّاس .
بهم علم الكتاب ؛ و به علموا ؛ و بهم قام الكتاب ؛ و به قاموا . لا يرون مرجوّا فوق ما يرجون ؛ و لا مخوفا فوق ما يخافون . « 1 » ( أولياء خدا آن كسانى مىباشند كه : نظر به باطن و حقيقت دنيا دارند ، در وقتى كه مردم نظر به ظاهر و امور اعتباريّهء وهميّهء دنيا مىكنند . و به امور اخروى و أصيل دنيا مىپردازند ، در وقتى مردم به امور زودرس و فورى و لذّات موهومهء زودگذر ، مشغول مىشوند .
بنابراين ( در تمام جهات كارشان در جهت متضادّ با مردم دنياست ) آنها در دنيا از دنيا مىميرانند آنچه را كه از آن مىترسند كه آنها را بميراند . و رها مىكنند و وامىگذارند از دنيا ، آنچه را كه ميدانند به زودى آنها را رها مىكند و وامىگذارد ؛
هامش
( 1 ) حكمت 432 ، از نهج البلاغه از طبع مصر ، ج 2 ، ص 237 .