بپندارد كه اين علوم ، مقصود بالذّات هستند و اينك كه من عالم هستم ، به مقام كمال رسيدهام و ديگر نيازى به عمل نيست ، اين شخص : مَغْرورٌ فى نَفْسِهِ ، مَخْدوعٌ عَنْ دينِهِ ، تُلْبَسُ عَلَيْهِ عاقِبَةُ عَمَلِه . « او دارد خود را گول مىزند ؛ در باطن خود گول خورده ، و در دين دچار حيله و مكر شده ، و دين خود را باخته و عاقبت أمر بر او مشتبه شده است . » يعنى اين ، شخصِ مريض و مغرورى است كه قابل علاج نيست .
سپس مرحوم شهيد ثانى اين عالِم مغرور را به يك شخص مريض تشبيه نموده ، شرح بسيار نافعى به دنبال اين مطلب مىآورد « 1 » .
حال بر أساس فرمايش اين بزرگوار عرض مىكنيم كه : بنابراين ، علماء به سه دسته تقسيم مىشوند :
أوّل : عالِمٌ بِاللَهِ ؛ وَ هُوَ الَّذى تَشَرَّفَ بِلِقآئِهِ تَعالَى وَ أدْرَكَ تَوْحيدَهُ الذَّاتىَّ وَ الصِّفاتىَّ وَ الافْعالىّ .
« عالم بالله ؛ و آن كسى است كه مشَرَّف به لقاء خدا شده و توحيد ذاتىّ و صفاتىّ و أفعالى پروردگار را إدراك كرده است » .
دوّم : عالِمٌ بِأَمْرِ اللَهِ ؛ وَ هُوَ الَّذى تَعَلَّمَ مِنَ العُلومِ الرَّسْمِيَّةِ التَّفْكيرِيَّةِ قَدْرًا يَعْلَمُ بِهِ الاحْكامَ الْجُزْئِيَّةَ فى الْعِباداتِ وَ الْمُعامَلاتِ وَ السِّياساتِ وَ غَيْرِها .
« عالم بأمْرِ الله ؛ و آن عالمى است كه با خواندن و نوشتن و مكتب رفتن و تعلّم و تفكّر مقدارى از علوم رسميّه را بدست مىآورد كه بوسيلهء آن ، أحكام جزئيّه را أعمّ از عبادات و معاملات و سياسات و غيرها فرا مىگيرد . اين را مىگويند : عالم بِأمرِ اللَهِ » .
سوّم : عالِمٌ بِاللَهِ وَ بِأَمْرِ اللَه .
« آن عالمى كه هم عالم بِالله و هم عالم بِأمرِ الله است . و آن عالمى است
هامش
( 1 ) «
منيهء المُريد » صفحه 16 و 17 از طبع رحلى سنگى