حركت كشتى ، واسطهء در عروض است براى حركت سرنشنيان آن ، نه واسطهء در ثبوت
و بنابراين نسبت وجود براى اصل وجود ، و براى موجودات ، همچون نسبت حركت براى كشتى است ، و حركت براى كسى است كه در كشتى نشسته است . حركت در هر دوى از آنها مشهود است ؛ و ليكن براى كشتى حركت ذاتى است ؛ و براى شخص نشستهء در آن عرضى است . كشتى خودش متحرّك است ذاتاً ؛ و شخص نشستهء در آن متحرّك است بالعَرَض و به تبع آن . و يا نسبت وجود به وجود ، و به موجودات ، همچون نسبت روشنائى چراغ است كه حسّ انسان در وهلهء اوّل ، در بادى نظر ، آن را به شيشهء چراغ نسبت مىدهد ؛ و بعد از تأمّل و دقّت مىيابد كه : آن چيز نور دهنده و روشن كننده ، شعله است ؛ و شيشه پوششى است كه روى شعله واقع شده است . و بنابراين درخشش اوّلًا و بالذّات از آن شعله است و ثانياً و بالعَرَض از آنِ شيشه و حُباب است . اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ . « 1 »