آرى ، اين حال اينگونه محجوبان و معصيتكاران است ؛ و اين چه نسبت دارد با حال كسانى كه در بهشتها آرميدهاند و از بوى آن سرمَست شدهاند ، بلكه چه نسبت دارد با آن كسانى كه بهشت به سراغ آنان مىآيد و از بوى آنان مَست ميگردد ؟ ! «
وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ
بين جملهء أبرار مست » .
أشعار فروغى بسطامى در وصف أهل بهشت
طوبى و سدره گر به قيامت به من دهند * يك جا فداى قامت رعنا كنم ترا
مستانه كاش بر حرم و دير بگذرى * تا قبله گاه مؤمن و ترسا كنم ترا
با صد هزار جلوه برون آمدى كه من * با صد هزار ديده تماشا كنم ترا
بالاى خود در آينهء چشم من ببين * تا با خبر ز عالم بالا كنم ترا
خواهم شبى نقاب ز رويت بر افكنم * خورشيد كعبه ، ماه كليسا كنم ترا
زيبا شود به كار گه عشق كار من * هرگه نظر به صورت زيبا كنم ترا « 1 »
خدايا زاهد از تو حور ميخواهد قصورش بين * به جنّت مىگريزد از درت يا رب شعورش بين
هامش
( 1 ) منتخبى از يك غزل فروغى بسطامى است