آوريم . اينك نظرى اجمالى به معناى شفاعت در لغت مىافكنيم :
معناى لغوى شفاعت
در لسان العرب » گويد : « شَفَعَ لى ، يَشْفَعُ ، شَفاعَةً ، وَ تَشَفَّعَ ؛ يعنى طلب كرد . و شَفيع همان شافِع است كه جمع آن شُفَعاء آيد ، و در قرآن كريم كه آمده است :
مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً يَكُنْ لَهُ نَصِيبٌ مِنْها وَ مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً سَيِّئَةً يَكُنْ لَهُ كِفْلٌ مِنْها ،
« 1 » . يعنى عملى را بر عملى ديگر زياد كند .
و در حديث دربارهء حدود آمده است كه :
إِذَا بَلَغَ الحَدُّ السُّلْطَانَ فَلَعَنَ اللهُ الشَّافِعَ وَ الْمُشَفِّع . « 2 »
و در احاديث ، ذكر شفاعت در امور دنيا و آخرت ، زياد به ميان آمده است و آن عبارت است از درخواست گذشت و اغماض از گناهان و جرائم . و مُشَفِّع كسى را گويند كه شفاعت را قبول كند ، و مُشَفَّع كسى را گويند كه شفاعت او قبول شود . »
معناى شَفْع و وَتْر در لغت
و در « تاج العروس » گويد : « شَفْع به معناى زيادى است و در
هامش
( 1 ) قسمتى از آيه 85 ، از سورهء 4 : النّسآء : « هر كس شفاعت نيكوئى كند براى خود او بهره اى است از آن شفاعت ؛ و هر كس شفاعت نكوهيده اى بنمايد براى او نيز نصيبى است از آن شفاعت . »
( 2 ) « زمانى كه جرم گناهكارى كه مستلزم اجراى حدّ شرعى است به حاكم شرع رسيد و حكم حدّ بنا شد جارى شود ، خداوند لعنت كرده است كسى را كه براى رهائى مجرم نزد حاكم شفاعت كند ، و لعنت كرده است آن كسى را كه اين شفاعت را قبول كند . »
و اين حديث را مالك در « موطّأ » در كتاب حدود ، حديث 29 آورده است .