داستان حضرت سليمان و مور در قرآن
داستان حضرت سليمان على نبيّنا و آله و عليه السّلام عجيب است كه خداوند ، علاوه بر لشكريانش از جنّ و انس ، مرغان پرنده را مأمور و از لشكريانش نمود ، سليمان زبان مرغان را ميدانست و پرندگان را به مأموريّت ميفرستاد .
وَ قالَ يا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَ أُوتِينا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ * وَ حُشِرَ لِسُلَيْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ
« 1 » .
« سليمان گفت : اى مردم ! به ما سخنان پرندگان تعليم داده شده است ؛ و از هر چيز به ما داده شده است و حقّاً اين فضل آشكارى است ، و براى سليمان ، لشكريانش كه از جنّ و انس و پرندگان بودند ، مجتمع شدند ، و آنها پس از اين به مأموريّتهاى خود مأمور و متفرّق مىگشتند . »
حَتَّى إِذا أَتَوْا عَلى وادِ النَّمْلِ قالَتْ نَمْلَةٌ يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ
. « 2 »
« سليمان با لشكريانش آمدند تا به وادى نَمْل ( يك بيابان وسيع كه سرشار از مورچگان بود ) رسيدند ، يك مورچهء ماده گفت : اى جماعت مورچگان ! شما در مسكنهاى خود و خانههاى خود
هامش
« الميزان فى تفسير القرءان » ج 20 ، ص 512
( 1 ) ذيل آيه 16 و 17 ، از سورهء 27 : النّمل
( 2 ) آيه 18 ، از سورهء 27 : النّمل