4 - مارهاى سپيد و سياهى كه از دَم و نَفس آنها ، مرگ به وحشت و ترس مىآيد ؛ آن مارهائى كه در زير دندانهاى پيشين آنها ، سمّ جانكاه نهفته و مجتمع است .
5 - كاروان شتران در حين عبور چون بدانجا رسيد و در آثار و خرابىهاى آنجا متوقّف شد و نتوانست بگذرد ، و چون سيلاب ، اشك از ديدگان ، به جهت علم و اطّلاع بر سوابق آن منزل فرو مىريخت ،
6 - در اين حال من به ياد آوردم آن خاطرات خوش و آن محبّتها و عشقهائى را كه با آن معشوق و محبوب خود داشتم ؛ پس شب را در آنجا گذراندم با دلى غمگين و سرشار از غم و اندوهِ دردآميز .
7 - و گويا از محبّت محبوبهء خودم : أروَى كه مرا پژمرده و ضعيف و لاغر كرده بود ، جگر من در آتش مىسوخت و محترق مىشد .
8 - و من در شگفت آمدم از جماعت و گروهى كه به نزد أحمد ( رسول خدا ) آمدند ، دربارهء امرى كه هيچ موضع و محلّى براى آن نبود .
9 و 10 - و به آن حضرت گفتند : اى كاش ما را مطّلع مىكردى كه در صورتى كه مرگ تو را دريابد و از ميان ما مفارقت كنى ، مقصود امّت و ملجأ و پناه آنان كيست ؟ ! و البتّه در ميان آن گروه ، أفرادى بودند كه در حكومت و رياست بر مسلمين طمع داشتند .
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 474
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٤٧٤