جارى نمودن حكم مشابه آن را در ميان سائر مردم .
وَ كَذلِكَ أَعْثَرْنا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ لا رَيْبَ فِيها
. « 1 »
حقّاً داستان عجيبى بود ، گرچه به نظر خدا و به نظر واقع و به نظر حكم أمثال و مشابهات ، اصلًا عجيب نيست .
اصحاب كهف با سگشان كه رويهم هشت نفر بودند ، سيصد و نه سال خوابيدند و بيدار شدند ، يك نفر از آنها به شهر آمد غذا بخرد ، ديگر نمىدانست چه خبر است ؛ ديد عالم عوض شده ، شهر شهر ديگرى است ، ساختمانهاى ديگرى است ، افراد آن شهر نيستند ، تعجّب مىكند كه ما كه دو سه ساعتى خوابيدهايم چرا عالم عوض شده است ؟
نمىداند كه سيصد سال شمسى است كه خوابيده است يعنى سه قرن شمسى ؛ يعنى عبور شش ، تا هفت و هشت نسل !
فكر كنيد : اگر شما هنگام ظهر كه به منزل ميرويد ، و بعد از صرف طعام معمولًا يك ساعت ميخوابيد ، اگر خواب شما دوام پيدا كند و سيصد سال به درازا انجامد ، و بعد از اين مدّت در همان روز مشابه يك ساعت ديرتر از خواب برخيزيد ! چه خواهيد ديد ؟
عيال شما كجاست ؟ فرزندانتان كجا هستند ؟ عمو و عموزادگان
هامش
( 1 ) صدر آيه 21 ، از سورهء 18 : الكهف : « و اينچنين ما مردم را بر أحوال آنان مطّلع نموديم تا بدانند كه وعدهء خدا حقّ است و حقّاً كه در ساعت قيامت ترديد و شكّى نيست . »