هست ، در ذغال بعدى هم هست ، در آن آتش هم هست ، در آن خاكستر هم هست ؛ و ليكن آنچه اين مادّه را فعلًا چوب كرده و صورت خَشَبيّت و حَطَبيّت به آن ميدهد ، فصل مميّز چوب است ، و پس از آن آنچه به آن صورت فَحْميّت و ناريّت و رَماديّت ميدهد ، فصل مميّز همانهاست .
تخم مرغى را كه انسان مىخورد ، فعلًا مركّب از سفيده و زرده است ؛ بعد از آن اين تخم مرغ در زير بال و پر مرغ تبديل به خون بسته مىشود و سپس تبديل به جوجه ميگردد ؛ وقتى تبديل به جوجه شد ، ديگر تخم مرغ نيست ، زرده و سپيده نيست ؛ جوجه است .
البتّه در آن تخم مرغ و در اين جوجه يك مادّهء مشتركى هست ، نه اينكه آن تخم مرغ بكلّى از بين رفته است و يك جوجهاى جديداً جدا خلق شده است ؛ همان تخم مرغ تبديل به جوجه گرديده است ؛ ولى تخم مرغ تا وقتى كه زرده و سفيده است ، جوجه نيست ؛ وقتى جوجه شد ، زرده و سفيده نيست .
اين صورتها يكى به دنبال ديگرى روى اين مادّه در مىآيد و متعاقب يكدگر است ؛ ولى آنچه موجود را مشخّص مىكند و اسم ميدهد و داراى خواصّ و اثر مىنمايد و ماهيّات را از هم منفكّ و متمايز ميگرداند ، مادّهاش نيست ، صورتش مىباشد .
آنچه تخم مرغ را تخم مرغ مىكند ، زرده و سفيده است در اين حالت فعلى و خصوصيّات فعلى ؛ بعد كه جوجه مىشود ، اين موجوديّت مبتنى بر اساس اين تشخّص فعلى كه همان جوجه بودن
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 92
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٩٢