او نيست . سوّم : هر چيزى هلاك شونده است مگر وَجه او . چهارم : حكم و فرمان اختصاص به او دارد . پنجم : و بسوى او رجوع خواهيد نمود .
و در واقع پس از بيان تكليفِ عدم جواز خواندن خداى ديگر را با خدا ، چهار فقرهء ديگر در مقام تعليل براى فقرهء اوّل است .
پس انسان نبايد جز خدا موجودى را بخواند و آن را با خدا شريك قرار دهد ، چون غير از خدا معبودى نيست ، و چون هر چيز فانى و هالك است مگر وجه او ، و چون حكم اختصاص به او دارد ، و بالاخره چون بازگشت مردم بسوى اوست .
و علاوه در عين حال فقرهء سوّم كه شاهد گفتار ماست ، ميتواند تعليل براى فقرهء دوّم نيز باشد .
يعنى هيچ معبودى جز خدا نيست ، به دليل آنكه هر چيزى جز وجه او فانى و هالك است .
بنابراين چون هر چيز غير از وجه خدا فانى و هالك است ، انسان نبايد غير از خدا را بخواند .
چون وجه خدا ، خود خداست و خواندن خدا به وجه خدا ، خواندن خداست ؛ و انسان بايد موجود باقى را بخواند نه موجود هالك و فانى را . او همان خدائى است كه غير از او خدائى نيست ، و حكم مختصّ به او ، و رجوع نيز بسوى اوست .
آيا ضمير مضافٌ اليه در
وَجْهَهُ
مرجعش
اللَّهِ
است يا
شَيْءٍ
است ؟