نشسته بود و در مقابلش يك دسته از اسب سواران و در پشت سرش يك دستهء ديگر از اسب سواران او را احاطه كرده بودند ، و منصور در نهايت ابَّهت و جلال و شوكت حركت ميكرد و من هم بر روى يك الاغى نشسته و در كنار منصور ميرفتم .
در حال حركت منصور روى به من نموده گفت : اى أبا عبد الله ! سزاوار است كه از اين جلال و قدرتى كه خدا به ما عنايت فرموده ، و از اين درِ عزّت و شوكتى را كه به روى ما گشوده است ، تو هم بسيار خوشحال و مسرور باشى ؛ و ليكن مردم را از اين امر آگاه مكن و به مردم مگو كه تو و اهل بيت تو در اين رياست و حكومت و ولايت بر مردم از ما سزاوارتريد ، زيرا بدين گفتار ، ما را بر ضرر خودت و اهل بيتت تحريص ، و بر اقدام عليه خود و آنها ترغيب مىنمائى !
حضرت فرمود : من به منصور گفتم : هر كس چنين خبرى به تو داده و از قول من به تو چنين سخنى گفته است حقّاً دروغ گفته و كذب محض بوده است .
منصور گفت : آيا بر اين مدّعى و گفتارت سوگند ميخورى ؟ !
من گفتم : مردم سخنى را مىشنوند و آن را تحريف نموده و تغيير ميدهند و سپس آن گفتار مُحرَّف را نقل مىكنند ؛ يعنى دوست دارند كه نيّت و نظريّهء تو را بر من تغيير دهند و طرز تفكّرت را نسبت به من خراب و فاسد كنند .
گوش به سخن آنها مده ، و گفتار آنان را به جان و دلت مپذير ، چون ما فعلًا به تو نياز بيشترى داريم از آنچه تو به ما نيازمندى !
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 55
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٥٥