نصب شده است علاوه بر آنكه تا شعاع متّصل به شعاع استاسيونهاى ديگر ، اطراف خود را روشن مىكند ، نورى را كه از خورشيد بلاواسطه يا بواسطهء استاسيونهاى قبلى گرفته است به استاسيونهاى بعدى منتقل مىنمايد .
و در نتيجه نيمكرهء تاريك در شبهاى ظلمانى ، نورانى مىگردد .
در مورد بحث نيز ملك الموت در حكم آن استاسيون قوىّ و ملائكهء قبض روح در حكم استاسيونهاى وسط راه هستند .
اين جواب بسيار ساده و روشن و براى عموم قابل ادراك است .
و امّا جواب ديگر آنست كه : عمل ملك الموت يك فعل مادّى نيست ، او يك موجود مجرّد و معنوى است ؛ و معنى و تجرّد اصلًا با مادّه و آثار و أحكام مادّه مشابهت ندارد .
قبض روح همانطور كه در روزهاى گذشته ذكر شد ، از باطن انسان است نه از ظاهر . و آنچه را كه ملك الموت قبض مىكند روح آدمى است . و عزرائيل كه خودش يك موجود ملكوتى است ، با قوّهء ملكوتى و معنوى روح را مىربايد نه با نيروى مادّى .
عدم تضادّ و تزاحم در عالم معانى و مجرّدات
از باب مثال عرض مىشود : من كه السّاعه با شما سخن مىگويم و همهء شما سخنان مرا مىشنويد و ادراك مىكنيد ، آيا بين ادراك و تعقّل شما و ادراك و تعقّل رفيقتان تزاحمى است ؟ آيا تضادّى است ؟
آيا ميتوان گفت كه : چگونه معناى واحدى براى هزار نفر در آنِ واحد قابل ادراك است ؟