نيست ؛ ولى به اندازهاى شبيه به امر مشكوك است كه بسيارى از افراد بشر بر موازين امور مشكوكه و مشتبهه با آن رفتار مىكنند كه گوئى اصلًا اساس يقين و ريشهء واقعيّتى ندارد .
هيچ موجودى مانند مرگ نيست . با آنكه تمام افراد بشر مرگ برادران و خواهران و پدران و مادران و فرزندان و ارحام و دوستان و افراد هم سبك و همقطار و همطراز خود را در مقابل چشمان خود به رأى العين مىبينند كه چگونه تمام زحمات و رنجهائى كه براى دنيا كشيدهاند براى آنها كوچكترين اثرى نگذاشته و همه را از دست داده و خود تنها به درون خاك خفتهاند ، در عين حال اينها هم در اعمال و كردار به عين اعمال آنها بوده و سپس مانند آنها به همان ديار رهسپار خواهند شد ؛ ولى مثل آنكه خداوند مرگ را براى اينها ننوشته ، مرگ براى همان افرادى بوده است كه مردهاند .
براى زندگان گوئى مرگ نيست . و آنها هم كه مردهاند در زندگى خود خيال همين فرضيّه را مىنمودند و مىگفتهاند مرگ براى كسانى است كه مردهاند . ولى براى آنان اين حكم صورت نبست ، براى زندگان فعلى نيز چنين خواهد بود .
اين يقينى است كه به شكّ بسيار شبيه است ؛ به اندازهاى شبيه است كه گوئى اصلًا در عالم ، مرگ يقينى واقع نشده و همهء افرادى كه مردهاند مرگشان مشكوك بوده است .
درحالىكه چنين نيست و مطلب صد در صد به عكس است ؛ تمام مردنها يقينى بوده و فردى از افراد را مرگ مشكوك نبوده است . و در
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 93
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٩٣