تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
زيد بن ابى اوْفى و زيد بن ارْقَم هر يك از آنها گويد : « من بر پيغمبر خدا در مسجدش وارد شدم حضرت فرمود : فلان بن فلان كجاست ؟ يكايك اصحاب خود را نظر مىنمود و از احوال آنها كه نبودند جويا مىشد و شخصى را به سوى آنان مىفرستاد تا همه در نزد آن حضرت گرد آمدند ، سپس حمد و ثناى خدا بجا آورده و بين آنها عقد اخوّت و برادرى برقرار نمود . حضرت اميرالمؤمنين به آن حضرت عرض كرد : اى رسُول خدا من چون ديدم آنچه با اصحابت انجام دادى و بين آنها برادرى نهادى و با من چنين ننمودى نزديك بود جان از قالب من برون آيد و كمر من خرد شود ، اگر اين از جهت ملالتى است كه از من پيدا نموده‌اى پس رضا و بخشش و بزرگوارى براى توست . حضرت رسُول اللّه فرمود : سوگند به آن خدائى كه مرا به حقّ برگزيده است من عقد برادرى تو را تاخير نينداختم مگر آنكه تو را براى خودم قرار دادم ، منزله تو به من مانند منزله هارون است به موسى ، تفاوتى كه هست آنكه بعد از من پيغمبرى نخواهد بود ، تو برادر من هستى ، تو وارث من هستى . اميرالمؤمنين عرض كرد : يا رسُول اللّه چه چيز را من از شما به ارث مىبرم ؟ حضرت فرمود : آنچه را كه انبياء قبل از من براى اوصياى خود ارث مىگذاردند . اميرالمؤمنين عرض كرد : انبياء سلف چه براى اوصياى خود ارث مىگذاشتند ؟ حضرت فرمود : كتاب خدا و سنّت پيغمبر خدا را . اى على تو در بهشت با من هستى ، در قصر من و با فاطمه دختر من ، و تو برادر من هستى و رفيق من . سپس حضرت اين آيه را تلاوت فرمود : « برادرانه در روى تخت‌ها آرميده و به يكديگر نظاره مىكنند . » و نيز در كتاب « الفردوس » با سند خود از ابىذر روايت كرده است كه : اسْنَدَ ظَهْرَهُ الَى الْكَعْبَةِ فَقالَ : ايُّهَا النّاسُ هَلُمُّوا احَدِّثْكُمْ عَنْ نَبِيِّكُمْ . سَمِعْتُ رَسُولَ اللّهِ يَقُولُ لِعَلىٍّ عليه السّلام : اللّهُمَّ اغْفِرْهُ وَ اسْتَغْفِرْ بِهِ ، اللّهُمَّ انْصُرْهُ وَ انْتَصِرْ بِهِ فَانَّهُ عَبْدُكَ وَ اخُو رَسُولِكَ « 1 » . ابوذر غفارى پشت خود را به خانه خدا داده و به كعبه تكيه نمود سپس گفت : اى مردم بيائيد تا براى شما از پيغمبرتان حديث بيان كنم . من از رسُول خدا
هامش
( 1 ) « غاية المرام » ص 481 الحديث الثالث و العشرون .