آرام و داراى مقام سكينه مىباشد ؛ لذا در آخرت كه ملكوت اشياء ظهور مىكند ، ملكوت نفس مؤمن بهصورت بهشتى است كه درختان آن بهاندازهاى سر بههم آورده ، و شاخ و برگهاى اعمال صالحه در هم فرورفته ، و زمين را سايه انداخته است ، كه ابداً در آنجا از تابش سوزنده خورشيد گداخته ، يا طوفان حوادث ، و گرد و غبار خيالات ، و خواطر شيطانيّه ، راه ندارد .
چه ما بهشت را از نقطهء نظر تجسّم اعمال ظهور ملكوت نفس مؤمن بدانيم ، يا بهعنوان جزاى مترتّب بر عمل بدانيم ، در هر حال نتيجه يكى است ؛
شاهد بر اين معنى خطابى است كه خداى تعالى شأنه بهآدم بو البشر قبل از ورودش در اين نشأه مىكند «
فَقُلْنا يا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَكَ وَ لِزَوْجِكَ فَلا يُخْرِجَنَّكُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقى
إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيها وَ لا تَعْرى
وَ أَنَّكَ لا تَظْمَؤُا فِيها وَ لا تَضْحى
» « 1 »
خداوند در خطاب بهآدم فرمود : در اين بهشت كه خواطر نفسانيّه نيست ، و اضطرابات خيالات و قواى واهمه راه ندارد ، هيچگاه گرسنه و عريان نخواهى شد ، و هيچگاه تشنه و آفتاب زده نخواهى شد ، گرسنگى و تشنگى ، و عريانى و گرما ، و حرارت و گداختگى ، بر اثر تسلّط نفس امّاره بر انسان بوده ، ولى در بهشت كه قلب انسان آرام و هيچ خاطرهاى به انسان راه ندارد آنجا « فِى مَقْعَدِ صِدقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ » « 2 » جاى استراحت است .
افرادى هم كه با ايمان و عمل صالح از دنيا رجوع بهخدا مىنمايند ، در آن بهشت تفصيلًا قرار گرفته ، و در زير سايه درختان سر بههم آورنده آن مىآرمند .
حقيقت نهرهاى جارى در بهشت
و امّا نهرهاى جاريّه در اين بهشتها همانا علوم و معرفتى است ، كه موجب حيات قلب بوده است ، چون مؤمنين با علم و معرفت و اقرار به وحدانيّت خدا ، و صفات و اسماء ذات مقدّس او ، و اقرار بحقانيّت امام و پيغمبر قلب خود را از اين علوم آبيارى كردهاند ، در آنجا نيز ظهور اين علوم كه حيات قلب است بهصورت نهرهاى آب كه زنده كننده زمين خشك مىباشد بروز و ظهور خواهد نمود .
هامش
( 1 ) سوره طه : 20 - آيه 17 - 119
( 2 ) سوره قمر : 54 - آيه 55