« أبو يَعْلى جعفرى كه شاگرد شيخ مفيد است در اوّل كتاب « نَزْهَت » « 1 » آورده است كه عبد الملك بن مروان به حجّاج بن يوسف ثَقَفىّ نوشت :
چنانچه عبارت حكيمانهاى را شنيدى آن را به أمير المؤمنين نسبت بده ( مراد از أمير المؤمنين خودش بوده است . ) چرا كه او لايقتر و سزاوارتر است كه آن كلمهء حكمت از آنِ او باشد نسبت به اصل گويندهاش كه آن را گفته است - انتهى .
و اگر از درازاى سخن دهشت نداشتم اينك مقدارى از اين مرام را در اين باب ذكر مىنمودم . بلكه نهى وارد شده است كه انسان نبايد از ايشان استمداد بجويد و كمك بطلبد .
روايت نموده است نوادهء دخترى شيخ طَبْرِسىّ در كتاب « مشكاة الانوار » از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام كه به جابر گفتند :
اى جابر ! از دشمن ما براى رفع نيازت كمك مَطَلب و از او خوراك مخواه و براى رفع تشنگىات پرسش آب مكن !
هان بدانكه او در آتش جاودان مُخلَّد مىماند ، و مؤمنى به او عبور مىكند و وى به مؤمن مىگويد : اى مؤمن ! من همان كس نبودم كه براى تو فلان كار و فلان كار را انجام دادم ؟ ! در اين حال مؤمن از او شرمگين مىشود و او را از آتش مىرهاند .
شاهد و دليل ما از اين روايت آنست كه اگر حال غذا خوردن پيكرها اينطور باشد ؛ حال غذاهاى روحيّه چگونه خواهد بود ؟ »
جواب ايشان از دو ناحيه مىباشد :
ناحيهء اوّل : همانطور كه ذكر شد رجوع به كتب فلسفه و عرفانى كه
هامش
( 1 ) يعنى كتاب « نَزهة النّاظِر » .