در فصل پنجم از باب پنجم كه در اتّحاد است و منتهى به وصول مىگردد ، مطالب ارزندهاى را ايراد كرده است كه ما همهاش را ذكر نموديم .
كلام خواجه در « أوصاف الاشراف » در منزل وحدت ، و منزل فناء
در فصل ششم از آن باب كه با عنوان « در وحدت » آورده شده است گويد :
« قالَ اللهُ سُبحانَه :
لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ
. « 1 »
وحدت ، يگانگى است ، و اين بالاى اتّحاد است ؛ چه از اتّحاد كه به معنى يكى شدن است بوى كثرت آيد ، و در وحدت آن شائبه نباشد . و آنجا سكون ، و حركت ، و فكر ، و ذكر ، و سير ، و سلوك ، و طلب ، و طالب ، و مطلوب ، و نقصان ، و كمال همه منعدم شود ؛ كه إذَا بَلَغَ الْكَلَامُ إلَى اللَّهِ [ تَعَالَى ] فَأَمْسِكُوا ! » و در باب ششم كه با عنوان « در فنا » آورده شده است گويد :
« قالَ اللهُ تعالَى :
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ
. « 2 »
در وحدت ، سالك و سلوك و سير و مقصد و طلب و طالب و مطلوب نباشد ؛
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ
.
و اثبات اين سخن و بيان هم نباشد ، و نفى اين سخن و بيان هم نباشد ؛ و اثبات و نفى متقابلانند . و دوئى ، مبدأ كثرت است . آنجا نفى و اثبات نباشد ؛ و نفى نفى ، و اثبات اثبات هم نباشد . و نفى اثبات و اثبات نفى هم نباشد .
اين را فنا خوانند كه معاد خلق با فنا باشد ، همچنانكه مبدأ ايشان از عدم
هامش
( 1 ) ذيل آيه 16 ، از سورهء 40 : غافر : « سلطنت و حكمرانى امروز از آنِ چه كسى است ؟ از آنِ خداوند واحد قهّار است . »
( 2 ) قسمتى از آيه 88 ، از سورهء 28 : القصص : « تمام چيزها فعلًا نابود و نيست مىباشند مگر وجه او . »