نَفسِ خود را شكنى تا كه اسير تو شود * به ز اشكستن كفّار و اسيران بردن
خواهى ار جان به سلامت ببرى تن در ده * طاعتش را ندهى تن ، نتوان جان بردن « 1 »
سر تسليم بنه ، هر چه بگويد بشنو * از خداوند اشارت ز تو فرمان بردن
و همچنين فرموده است :
به هوش باش كه حرف نگفتنى نجهد * نه هر سخن كه به خاطر رسد توان گفتن
يكى زبان و دو گوش است اهل معنى را * اشارتى به يكى گفتن و دو بشنفتن
سخن چه سود ندارد نگفتنش اولى است * كه بهتر است ز بيدارىِ عبث ، خفتن « 2 »
هامش
( 1 ) « الكنى و الالقاب » مرحوم محدّث قمّى ، مطبعهء عرفان - صيدا ، ج 3 ، ص 32 و 33 ؛ نقلًا از « روضات الجنّات »
( 2 ) « الكنى و الالقاب » مرحوم محدّث قمّى ، مطبعهء عرفان - صيدا ، ج 3 ، ص 32 و 33 ؛ نقلًا از « روضات الجنّات »