موجودات مُلكيّه و مادّيّه و ظلمانيّه حائز مىباشند . جميع اينها اسامى و صفات وى هستند كه در اين مجالى و مظاهر طلوع كرده است .
عالم وجود سربسته و دربسته و يكپارچه ، غير از حقّ و شئوون وى كه عبارت است از ظهورات او در شبكههاى امكان ، چيزى نمىتواند بوده باشد .
عكس روى تو چو در آينهء جام افتاد * صوفى از خندهء مى در طمع خام افتاد
حسن روى تو به يك جلوه كه در آينه كرد * اين همه نقش در آئينهء اوهام افتاد
اين همه عكس مى و نقش و نگارى كه نمود * يك فروغ رخ ساقى است كه در جام افتاد
غيرت عشق زبان همه خاصان ببريد * كز كجا سرّ غمش در دهن عام افتاد
آن شد اى خواجه كه در صومعه بازم بينى * كار ما با لب ساقىّ و لب جام افتاد
من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم * اينم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد
چه كند كز پى دوران نرود چون پرگار * هر كه در دايرهء گردش ايّام افتاد
هر دمش با من دلسوخته لطفى دگرست * اين گدا بين كه چه شايستهء إنعام افتاد
زير شمشير غمش رقص كنان بايد رفت * كآنكه شد كشتهء او نيك سرانجام افتاد