به چه سبب اسرار خلقتِ آدم و پسرانش را از إبليس مكتوم نداشت ، تا در اغواى آنان به طمع نيفتد ؟
به چه سبب گفتگوى شفاهى در ميان او و ميان خداى سبحانه جائز گرديد درحالىكه او بعيدترين مردم از خداوند بود ، و مبغوضترين مردم نسبت به او . و وى پيامبرى نبود و فرشتهاى نبود تا گفته شود به معجزه بوده است ، يا به ايجاد آثارى كه دلالت بر مراد كند ؛ درحالىكه دليلى بر هيچيك از اين دو گفتار نيست .
از آن كه بگذريم ، چگونه إبليس داخل در بهشت شد ؟ و چگونه وسوسه و كذب و معصيت در آنجا از او به وقوع پيوست درحالىكه بهشت مكان طهارت و محلّ قدس است ؟
و چگونه آدم گفتار او را تصديق نمود درحالىكه گفتارش مخالف قول خداوند بود ؟
و چگونه آدم به طمع ملك و خلود در آنجا افتاد درحالىكه اين مطلب مخالف اعتقاد به معاد بود ؟
و چگونه از وى معصيت سر زد درحالىكه او پيامبرى معصوم بود ؟
و چگونه توبهاش قبول گشت و به مقام اوّلش بازنگشت درحالىكه توبهكنندهء از گناه ، تو گوئى مانند كسى مىباشد كه اصلًا گناه ننموده است ؟ !
و چگونه . . . . ؟ و چگونه . . . ؟
و اين مهمل گذاردن بحّاثان و محقّقان در بحث حقيقى ، و عنان گسيختگى ايشان در جدال چه از ناحيهء اشكال و چه از ناحيهء جواب ، به جائى رسيده است كه بعضى از آنها بدين عقيده آمدند كه مراد از اين آدم ، آدم نوعى مىباشد و اين قصّه داستان تخيّليّهء محضه است . و بعضى دگر معتقد شدند كه ابليسى را كه قرآن از آن گفتگو دارد ، عبارت است از قوّهء داعيهء به شرّ كه
الله شناسى (فارسى) — صفحة 126
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٢٦