بيان كرده و راه استدلال و طرز تحليل اين گونه موضوعات را به ما آموختهاند !
با مراجعهاى كوتاه به خطبههاى نهجالبلاغه و فصول صحيفه سجاديه و روايات ارزندهاى كه محدث بزرگوار شيعه در كتاب توحيد « 1 » و مجلسى در بحارالانوار « 2 » نقل كردهاند به خوبى روشن مىشود كه كتاب و سنت نه تنها ما را از تفكر و تدبر و بررسى مسائل عقلى و فلسفى نهى ننموهاند ؛ بلكه متفكران را به تفكر و تدبر ترغيب و تشويق نموده است .
صحابه و معارف عقلى قرآن
جاى بسيار تأسف است كه معارف عقلى اين كتاب آسمانى كمتر مورد توجه صحابه و تابعين و مفسران پيشين بوده است ، و هيچ نوع تحقيق و تجزيه و تحليلى در اين مقوله از آنان نقل نشده و جز تعبد به ظواهر و تفسير مفردات كارى انجام ندادهاند :
هنگامى كه از سفيانبن عيينه ، از تفسير اوصافى كه خداوند در قرآن براى خود ذكر نموده است سؤال شد ، گفت :
« تفسيرش فقط تلاوت و قرائت آن ، آنگاه سكوت مطلق در برابر آن است » .
اين طرز تفكر حاكى از يك نوع جمود و ركود فكرى است و اگر دانشمندان يك جامعه ، دچار چنين طرز تفكرى گرديدند براى هميشه از قافلهء تمدن عقب مىمانند .
هنگامى كه از پيشواى فرقهء مالكى سؤال شد : مقصود خداوند از آيهء « إنَّ اللَّهَ
هامش
( 1 ) . . كتاب توحيد مرحوم صدوق از آثار ارزندهء اسلامى است كه مىتواند مبين و روشنگر گوشهاى از علوم و معارف اهلبيت عليه السلام باشد . مطالعهء اين كتاب را به ضميمهءشرح مرحوم قاضى محمد سعيد قمى ( 1049 - 1103 ) به علاقهمندان توصيه مىكنيم .
( 2 ) . . ر . ك : ج 3 و 10 ، چاپ جديد .