شكل ، قيافه ، رنگ و روحيات با هم فرق دارند ، از هم متمايز مىباشند .
حتى دوبرادر همزاد كه از جهات زيادى شبيه يكديگرند باز از جهاتى با هم فرق دارند ؛ زيرا دست كم مكانى را كه يكى از آن دو اشغال كرده است با مكانى كه ديگرى در آن قرار دارد ، فرق دارد .
و اگر فرض كنيم كه دو نفر از هر نظر حتى از نظر مكان نيز عين هم ديگرند ، در اينصورت بايد گفت : اين دو نفر ، يك نفر است و دو بودن آنان افسانهاى بيش نيست .
با اين بيان ساده روشن شد كه لازمهءتعدد و دو بودن اين است كه در يك جهت يا جهاتى با هم مشترك و در جهت يا جهات ديگر با هم اختلاف داشته باشند و به عبارت ديگر ، اگر دوگانگى دو موجود درست باشد بايد از يك جهت يا جهاتى شبيه هم و از جهت يا جهاتى از هم متمايز باشند و گرنه دو گانگى آن دو ، بىحقيقت خواهد بود و يكى بيش نخواهد بود .
بنابراين اگر جهان دو خدا داشته باشد ناچار بايد هر كدام داراى خصوصيتى باشد كه ديگرى آن را نداشته باشد تا اين خصوصيت موجب امتياز آنها از يكديگر گردد و در اين صورت هر كدام از آن دو خدا مركب از دو جزء خواهد بود ؛ يك جزء مشترك كه در هر دو موجود است و يك جزءغير مشترك .
پس نتيجهء دوگانگى اين است كه هريك از دو خداوند از دو جزء مركب گردند و معلوم است كه هر موجود مركبى به اجزاى خود نيازمند است .
توضيح اين مطلب را در ضمن يك مثال بيان مىكنيم :
يك ماشين چاپ كه از قطعات مختلف تركيب مىيابد به قطعات گوناگون نياز دارد و بدون تركيب و هماهنگى اين قطعات ، هستى يك ماشين چاپ امكانپذير نيست .
همين طور اگر خداى جهان ، مركب از دو جزء باشد به اجزاى خود نيازمند خواهد بود ؛ يعنى هستى او بستگى به هستى آن دو جزء خواهد داشت ، در حالى
عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى) — صفحة 142
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص١٤٢