هفت ميليون نفر بىخانمان گرديده و بيش از يك ميليون و دويست هزار تن بمب بر روى شهرهاى آن ريخته شد و دستكم دويست و پنجاه هزار نفر در شهرها از ميان رفتند .
بعد از جنگ جهانى دوم ، سه چهارم مردم برلن را زنان و كودكان بىسرپرست و يك چهارم ديگر را پيرمردان و معلولان و افراد از كار افتاده تشكيل مىدادند ؛ از اين دستهها ، كسى پيدا نمىشد كه پدر و مادر و برادر يا يكى از فاميل خود را از دست نداده باشد .
آيا با چنين وضع رقّتبارى ، مىتوان گفت : انسان صنعتى به ارزش انسانها پىبرده و خود را بهتر شناخته است ؟ هيچ فردى در اهميت صنعت و حياتى بودن آن شك ندارد ، ولى جاى سخن اينجاست كه اگر زندگى بشر ، تنها در صنعت خلاصه گردد ، آيا چنين زندگيى به نفع و سود بشر است يا اينكه بايد در كنار تشكيلات صنعتى ، رهبرى اخلاقى و معنوى وجود داشته باشد تا كنترل آن را به دست گرفته و بشر طغيانگر از آن بر ضد كيان مادى و معنوى خود سوءاستفاده نكند .
در اهميت صنعت ، همين بس كه قرآن دربارهء حضرت داود مىفرمايد :
« وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ ؛
« 1 » ما به او زرهبافى را آموختيم كه به نفع شماست » يعنى يكى از نعمتهايى كه در حق شما
هامش
( 1 ) . انبياء ( 21 ) آيهء 80 .