حقيقت شدند .
در برابر آنان ، افراد لجوج كه منافع و سودهاى زودگذر خود را بر همهء اصول و واقعيات مقدم مىدارند ، شروع به اشكال تراشى كرده و در پوشش انتقادهاى كودكانه ، فرمان محكوميت اسلام را صادر نموده و تصور كردند كه در معركهء نبرد با حقيقت ، پيروز گشتهاند .
اينك نمونهاى از انتقادهاى بىپايه آنان را كه قرآن مجيد در آيات مورد بحث از آنها ياد مىكند :
1 . چرا اين پيامبر غذا مىخورد ؟
2 . چرا در بازار براى زندگى مشغول كار مىشود ؟
3 . چرا در تبليغ رسالت خويش ، فرشتهاى او را همراهى نمىكند ؟
4 . چرا گنجى ندارد ؟
5 . چرا باغى ندارد كه از درآمد آن ، زندگى كند و خود را از كار و كسب برهاند ؟
6 . محمد ، مرد سحر شدهاى است ، تصور مىكند كه از طرف خدا مبعوث شده است و افراد با ايمان از يك چنين فردى پيروى مىكنند .
اين سخنان كودكانه ، آنچنان بىاساس و بىپايه است كه قرآن ، خود را بىنيازتر از آن مىداند كه به پاسخ يكيك آنها بپردازد ، هرچند در اين سوره و در برخى از سورههاى ديگر ،
سيماى انسان كامل در قرآن (تفسير سوره فرقان) (فارسى) — صفحة 100
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص١٠٠