دليل شخص به اين ضررها و محروميتها و ناگواريها تن در دهد ؛ به علاوه ، قدرت تربيت آنچنان عظيم و راسخ نيست كه انسان را به صورت يك ماشين خودكار درآورد ، و ادراك و احساس نامطلوب را به كلى از او سلب كند .
البته نمىتوان انكار كرد كه در صحنه مبارزه ، گاهى پيروزى با « تربيت » است ولى اين را نيز نمىتوان انكار نمود كه در مواقع طغيان غريزه جنسى ، و بيدار شدن حس ثروتاندوزى و جاهطلبى ، اصول تربيت زير پا نهاده مىشود و آنچه نبايد بشود ، صورت مىپذيرد .
طراح اين نظريه مدتها از « تز » غير صحيح خود دفاع مىكرد و مدعى بود كه اخلاق مىتواند جايگزين « مذهب » گردد ، و رفتار مؤدبانهء ملتهاى غرب را دستاويز خود قرار داده و اصرار مىورزيد كه ديگر غرب ، پس از برخوردارى از يك تربيت انسانى ، نيازى به تعاليم آسمانى ندارد ، ولى چيزى نگذشت كه به اشتباه خود پى برد ، و جنگ وحشيانهء جهانى اول كه منجر به نابودى ده ميليون نفر و ويرانى قارهء اروپا به وسيله همان انسانهاى به ظاهر مؤدب مغرب زمين گرديده ، او را از اين خواب سنگين و گران بيدار ساخت و صريحا اعتراف كرد :
درك و شعور انسانى به آن پايه نرسيده كه « اخلاق » را به جاى « مذهب » و « تربيت » را به جاى « دين » بپذيرد .
و هرچه هم كه زمان گامى به پيش مىنهد ، به خوبى روشن مىگردد كه آرزوى جايگزين شدن « اخلاق » به جاى « دين » هرگز جامهء عمل به خود نخواهد پوشيد .
اخلاق انتفاعى
اخلاق رايج در غرب ، همان اخلاق انتفاعى مادى است كه اساس آن را